قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
453
درة التاج ( فارسى )
جنانك : قول - مفرد صادق شوذ ، و مؤلّف توهّم كنند « ( جنانك گويند زيد شاعر جيد و گمان برند - كى جودت او در شعرست . يا مؤلّف صادق شود - و مفرد توهّم كنند ) » جنانك گويند خمسه زوج - و فردست . و گمان برند - كى او زوج است مفردا . و آنج بتوّسط معنى است يا در احد جزوى القضية باشذ ، يا در هر دو معا . و آنج در احدى باشذ يا به آن [ ( باشد ) ] كى ايراد آن نكنند يا كنند « 1 » اگر نكنند ، - بل كى مشابه او ايراد كنند - از لوازم - و عوارض ، جنانك كسى انسانى ابيض ديذ - كى مىنويسد ، و گمان برذ كى هر كاتبى ابيض است ، بس ابيض را بدل كاتب گيرذ ، و بندارذ - كى هر انسانى ابيض است ، و آن را اخذ ما بالعرض - مكان ما بالذّات خوانند . و اگر ايراد كنند لكن با او فراگرفته باشند آنج ازو نيست ، يا حذف كرده باشند ازو آنج ازوست ، جون : قيود - و شروط - و غير آن ، جنانك غير الموجود - بر وجهى خاص ، غير موجود گيرد در نفس « 2 » خويش ، و اين را سوء اعتبار حمل خوانند ، جون آن كسى - كى شنيد - كى : كليات موجوداند در اذهان ، و معدوم در اعيان ، بس موجود نباشند در اعيان - و نه معدوم از اذهان . و حكم كرد مطلقا كى : كليات نه موجوداند ، و نه معدوم . و آنج در هر دو جزو قضيه است با هم « 3 » - ايهام عكس [ ( است ) ] جنانك كسى خمر را ديد - كى احمر مايع « 4 » است ، و گمان برد كى : هر احمر مايعى خمرست . و وهميات قضايائى كاذبه باشذ - كى حكم كند به آن و هم انسانى در معقولات صرف ، جون حكم كردن او در محسوسات ، و حكم كند « ( به آن ) »
--> ( 1 ) - بكنند يا نكنند - ط - ه . ( 2 ) - كرد در نفس - اصل - گيرند در نفس - م . ( 3 ) - باسم - م . ( 4 ) - بى : مايع - اصل - و مايع - ط .